close
تبلیغات در اینترنت
دعا کنید براش
پاتوق بچه های با حال جنوب

دیروز صبح

 

برا داداش مهدی

 

 نوبت گرفتم

 

بردمش بیمارستان

 

هم پیش جراح

 

هم پیش پزشک اطفال

 

پزشک اطفال

 

 پس از معاینه گفت

 

باید هر چه زودتر

 

عمل بشه

 

چون هر بیشتر بگذره

 

ممکنه بد تر بشه

 

همه چی رو

 

جلو خودش گفت

 

اون دکتره ی احمق

 

اصلا به این فک نبود

 

بچه نمی دونه عمل چیه

 

و ممکنه بترسه

 

خلاصه از دیروز تا حالا

 

همش تو فکرشم

 

نمی دونم

 

چیکار کنم

 

به شهید مسعود ...

 

که یه نسبت فامیلی

 

باهامون داره

 

گفتم

 

کمک کنه

 

تا مریضیش خوب بشه

 

ولی گوش نکرد

 

منم دیگه

 

 کاری باهاش ندارم

 

و دیگه هم باهاش قهرم

 

باید شکایتش رو

 

 به مادرش کنم

 

 

 

دیشب

 

با مهدی رفتم

 

 تو پارک زیتون اهواز

 

هر چی خواست

 

 براش خریدم

 

تو همه اسباب بازی ها هم

 

یه عالمه بازی کرد

 

ایقد تو پارک موندیم

 

تا تعطیل شد

 

بعدش راه افتادیم

 

به سمت خونه ی عمه

 

دوتا بستنی قیفی هم

 

خریدیم برا دوتامون

 

چه کیفی کردیم

 

خیلی غصه خورد

 

که چند روزه دیگه

 

باید بره زیر تیغ جراح

 

خدایا

 

خودت کمک کن

 

خیلی تو اسباب بازی ها

 

برام شکلک در میورد

 

منم به ظاهر براش می خندیدم

 

و دست تکون می دادم

 

اما دلم پر از غم بود

 

خیلی باهم راحتیم

 

اون برا من

 

 حرف می زنه

 

من با اون

 

 درد دل می کنم

 

همیشه سعی کردم

 

داداش خوبی براش باشم

 

هر حرفی هست

 

 بهم می زنه

 

همیشه با من راحت تر

 

از بقیه است

 

حتی با بابام هم

 

اندازه من راحت نیست

 

چون  هر کاری کنه

 

فقط بهش می خندم

 

کافیه یه کم صدامو

 

براش ببرم بالا

 

اونوقت

 

 باید برم منت کشی

 

تا آشتی کنه

 

ای خدا

 

دلت میاد

 

داداش مهدی

 

بره

 

رو تخت بیمارستان بخوابه

 

و جراحا به بدنش تیغ بزنن

 

خدا

 

دارم دیوونه می شم

 

کی دلش میاد

 

بدن داداش مهدی رو

 

پاره کنه

 

بعد بببینه

 

داره خون میاد

 

و اون نیگاه  کنه

 

خدا

 

خدا

 

خدا

 

اشکم در اومده

 

تنم داره می لرزه

 

اصلا دستم به کار نمی ره

 

تموم بدنم بی حس شده

 

نمی دونم چیکار کنم

 

خدایا

 

خودت کمکم کن

 

خدایا

 

نمی شه شفاش بدی

 

نره بیمارستان

 

و زیر تیغ جراحا

 

خدا

 

تو که همه چی دست خودته

 

خدا

 

تو که می تونی

 

همه کار کنی

 

خدا

 

تو که بنده هاتو

 

دوس داری

 

خدا

 

خدا

 

خدا

 

خدا

 

خدا وکیلی

 

از همه می خوام

 

برا داداش مهدی

 

دعا کنن

 

التماستون می کنم



نوع مطلب : دل تنگی های بی قرار ,یادداشت های بی قرار ,
برچسب ها : برچسب ها : "داداش"."مهدی"."پارک"."بازی"."اهواز"."اسباب بازی"."شکلک"."بستنی"."بیمارستان"."اشک"."دعا" ,
نوشته شده در 31 / 6 / 1390 توسط : جوون مهربونی به نام حسین| تعداد بازدید : 285


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

دوستای ناز و فشنگ سلام خوبه حال شما با گرمای تابستون چطورید این وبلاگ در صبح روز سه شنبه 2 / تیر /1389 تو رز بلاگه درس شده و اومدم تو جمع شما رز بلاگی های عزیز تا دوستای نازی برا خودم پیدا کنم از میان نازنین های نسل سوم و چهارم تنهام نذاریدوووووو بهم سر بزنید میشه یه بار دوستی مونو امتحان کنیم ضرر نداره منتظرتونموووو یادتون نره هااااا حسین صدام می کنن ساکن شمال خوزستان خونگرم بچه ی باحال و با مرام آروم و سر به زیر متولد 15 شهریور نسل سومی از دروغ و دورویی متنفر خونگرم و باوقار عند رفاقت ساده بدتیپ و زشت عینکی بسه دیگه فعلا
موضوعات
خاطرات خط خطی
اخبار و رویدادها
دل تنگی های بی قرار
شعر و شاعری
داستان و قصه
دست نوشته ها
ایام و مناسبت ها
خاطرات خط خطی
دل نوشته ها
عکس و مکث
سربازان وطن
کارتون
یادداشت های بی قرار
نظرسنجي
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 222395
بازديد امروز :42
بازديد ديروز : 1
ماه گذشته : 277
هفته گذشته : 43
سال گذشته : 938
تعداد کل پست ها : 310
نظرات : 2869
free counters ........
11 پلاک

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com