close
تبلیغات در اینترنت
بدرقه ی قهرمان
پاتوق بچه های با حال جنوب

نخستین بار بود

که در تشییع پیکر پاک شهیدی

 شرکت می کردم

اصلا توی ای حال و هوا نبودم

بدون هیچ آشنایی قبلی

با خونواده و خود مجتبی

فقط به خاطر اسم شهید

و حقی که گردنمون داره

خودمو ملزم کردم

که در تشییع پیکر پاکش

 شرکت کنم

وقتی رفتم تو مراسم

حتی برا یک لحظه هم

این احساس رو نداشتم

که در تشییع جنازه

یه کسی که مرده

شرکت می کنم

بلکه احساسم این بود

که  از

یک قهرمان و یک پهلوان

کسی که از فتح جایی برگشته

استقبال می کنم

و اومدم به پیشوازش

خیلی احساس عجیبی بود

احساس غرور و افتخار می کرد

همه ی مردم

شهر اومده بودند

از همه نوع قشر

پیر و جوون

خرد و کلون

 بچه و بزرگ

زن و مرد

بد حجاب و با حجاب

همسایه و غیر همسایه

آشنا و غیر آشنا

از هر تیر و طایفه ای

دوستا و غیر دوستاش

حتی اونی که اصن

هیچ ارتباطی

با مجتبی نداشت

اومده بود

درسته مجتبی

یک پاسدار و بسیجی بود

ولی همه

او نو از خودشون می دونستن

اونی که فشن بود

اونی که ساده بود

اونی که بسیجی بود

اونی که اصلا پاش به

مسجد نرسیده بود

اونی که تیپ می زد

اونی که رپ گوش می کرد

اونی که دانشجو بود

اونی که دانش آموز بود

اونی که مغازه دار بود

اونی که معلم بود

اونی که استاد دانشگاه بود

اونی که ...

نظامی ها هم از همه ی

ارگان ها اومده بودن

ارتش ، سپاه ، بسیج ، نیروی انتظامی

و همه ی اونا

 با هر درجه ای که بودن

برا مجتبی

احترام نظامی گذاشتن

یا به اصطلاح خودمون

براش پا چسبوندن

از سرباز گرفته تا سردار و امیر

خلاصه اون روز

همه بودن

و  مجتبی

 باعث افتخارشون بود

همه احساس من رو داشتند

و با حضور گرم و یکرنگ خود

پهلوان و قهرمان شهرخودمون یعنی

شهید مجتبی بابایی زاده

را  از خیابان های اندیمشک

تا در وازه های بهشت

 بدرقه کردیم

تا بر بال فرشتگان

در رضوان الهی

عند ربهم یرزقون شود ...

تازه فهمیدم

شهید شدن یعنی چه

اگه تو عمرم

یه قدم بی ریا

و بی شیله پیله برداشتم

همین شرکت در

 تشییع پیکرپاک

 شهید بابایی زاده بود

با اینکه چند سال از

جنگ تحمیلی گذشته

ولی برام ثابت شد

هنوز مردم

شهیداشونو دوس دارن

و به اونا احترام می زارن

فرقی هم نمی کنه

از کدوم طایفه و شهر باشه

زیرا همه ی شهدا عزیزن

 راوی : مقداد رحیم خانی

شهید مجتبی بابایی زاده

در خرداد 1362 در اندیمشک

دیده به جهان گشود 

 ودر شهریور ماه

1390 در مبارزه

با اشرار گروهک تروریستی پژاک

در بانه کردستان

 به همراه دو تن از همرزمان خود

 بسیجی شهید فریدون کدخدایی

و پاسدار شهید ناصر پسندیده

به شهادت رسید



نوع مطلب : دل تنگی های بی قرار ,سربازان وطن ,یادداشت های بی قرار ,
برچسب ها : برچسب ها : "شهید مجتبی بابایی زاده"."بسیجی شهیدفریدون کدخدایی"."پاسدار شهید ناصر پسندیده"اندیمشک"."خوزستان"."بانه"."کردستان"."سپاه پاسداران انقلاب اسلامی"."شهید"."گلزار شهدا"گروهک تروریستی پژاک" ,
نوشته شده در 24 / 6 / 1390 توسط : جوون مهربونی به نام حسین| تعداد بازدید : 250


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

دوستای ناز و فشنگ سلام خوبه حال شما با گرمای تابستون چطورید این وبلاگ در صبح روز سه شنبه 2 / تیر /1389 تو رز بلاگه درس شده و اومدم تو جمع شما رز بلاگی های عزیز تا دوستای نازی برا خودم پیدا کنم از میان نازنین های نسل سوم و چهارم تنهام نذاریدوووووو بهم سر بزنید میشه یه بار دوستی مونو امتحان کنیم ضرر نداره منتظرتونموووو یادتون نره هااااا حسین صدام می کنن ساکن شمال خوزستان خونگرم بچه ی باحال و با مرام آروم و سر به زیر متولد 15 شهریور نسل سومی از دروغ و دورویی متنفر خونگرم و باوقار عند رفاقت ساده بدتیپ و زشت عینکی بسه دیگه فعلا
موضوعات
خاطرات خط خطی
اخبار و رویدادها
دل تنگی های بی قرار
شعر و شاعری
داستان و قصه
دست نوشته ها
ایام و مناسبت ها
خاطرات خط خطی
دل نوشته ها
عکس و مکث
سربازان وطن
کارتون
یادداشت های بی قرار
نظرسنجي
آمار وبلاگ
افراد انلاین : 1
کل بازديد : 222415
بازديد امروز :62
بازديد ديروز : 1
ماه گذشته : 297
هفته گذشته : 63
سال گذشته : 958
تعداد کل پست ها : 310
نظرات : 2869
free counters ........
11 پلاک

پشتیبانی قالب


Powered By
rozblog.com